يه بار يه ترك از ساختمان ۱۰طبقه ميفته پايين.بعد مردم ميان بابلا سرش مي گن چي شد؟ميگه نميدونم والله من هم همين الان رسيدم.
+
نوشته شده در شنبه هفدهم دی 1384ساعت 22:9  توسط سارا پریسا
|
به يه ترك مي گن :با چه عرضي از مملكت خارج شدي؟ميگه با عرض معزرت.
يه سياه با يه سفيد ازدواج مي كنه.بچشون شطرنجي ميشه.
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت 16:7  توسط سارا پریسا
|
يه بار يه لره ميره تو حموم ميگه: ما همه چيز ديديم غير از آب رنده شده
يه بار به يه خر ميگن تو چرا انقد گوشت زشته؟ميگه:هر قشنگي يه عيب داره.

+
نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر 1384ساعت 15:47  توسط سارا پریسا
|
یه بسیجی رو پیغام گیرش گذاشته بود:سلام علیکم.بعد از شنیدن سورهی بقره پیغام خود را بگذارید.
اضراعیل ماکسیما میخره بهش می گن پولشو از کجا اوردی؟میگه:از اضاف کاری زلزله بم.
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر 1384ساعت 15:40  توسط سارا پریسا
|
معلم:چرا نیوتون از افتادن سیب بر روی زمین تعجب کرد؟
شاگرد:چون زیر درخت گلابی نشسته بود.
یه بار از یه پایین شهری می پرسن زن ذلیلی چیه؟
میگه:همون که بالا شهریا بهش میگن تفاهم.
+
نوشته شده در جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 13:24  توسط سارا پریسا
|
یه بار یه ترکه دنباله جایه پارک بود.بعد میگه خدا اگه یه جایه پارک برام پیدا کردی هم نماز میخونم هم روزه میگیرم.بعد یه دفعه یه جایه پارک پیدا میشه .ترکه میگه:نمیخواد خودم پیدا کردم.
+
نوشته شده در جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 13:8  توسط سارا پریسا
|
چه طور میشود ۴نفر زیر یک چتر باشند ولی خیس نشوند؟ وقتی که هوا آفتابی باشد.
اگر سر پرگار گیج برود جه می کشد؟بیضی
ناف چیست؟ناف نمره صفری است که طبیعت به شکم بی هنر داده است.
اگر یک نقطه ی آبی رویه دیوار دیدی که حرکت می کند آن چیست؟مورچه ای است که شلوار لی پوشیده.
+
نوشته شده در جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 11:42  توسط سارا پریسا
|
يه بار يه مرد ميره بالاي كوه ميگه :خدا تو نه به من پول نه زن و نه بچه دادي.يه باد مياد ميفته پايين ميگه:خدا تو كه نه پول نه زن و بچه به من دادي حالاچرا هل میدی؟
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 8:37  توسط سارا پریسا
|
يه بار به يه ترك ميگنusa مخفف چيه؟ ميگه:يوم الله سيزده آبان.
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 8:35  توسط سارا پریسا
|
یه بار یه عرب میخ میره تو پاش هر کاری میکنه در نمیاد.بعد کجش میکنه.
یه بار یه دیوانه میخ را برعکس تو دیوار میزنه بعد یه دیوانه دیگه میاد میگه آقا این میخ ماله دیواره رو به روییه.
یه بار یه لر میخ میره تو دستش وقتی درش میاره خون میاد بعد باز میکنه تو دستش.
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 10:52  توسط سارا پریسا
|